تبلیغات
فتنه نیوز - میرحسین به كسی اجازه انتقاد نمی‌داد
سایت فتنه نیوز افتتاح شد 

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 19 اردیبهشت 1390
سید عباس میرحیدری، یكی از نمایندگان فعال در دوره دوم مجلس شورای اسلامی بود كه  در بسیاری از كشمكش‌های مجلس دوم نقش ایفا می‌نمود و بارها نام وی در صورت مذاكرات مشروح مجلس شورای اسلامی تكرار شده است.


http://www.aynaammar.ir/uploads/editor/images/20100720120546t200-535353535353535.jpg

اما او نیز پس از قرار گرفتن در لیست 99 نفر، از ورود به مجلس سوم بازماند. وی سوابق اجرایی متعدد در كارنامه خود پیش و پس از نمایندگی مجلس شورای اسلامی دارد كه سبب گردیده اطلاعات ذی‌قیمتی از تاریخ انقلاب داشته باشد، اما مصاحبه با وی چندان نیز آسان فراهم نگردید.

-جمع 99 نفری كه به میرحسین موسوی در دوره دوم نخست وزیری رای منفی دادند، تا مدتها به عنوان یك نماد سیاسی شناخته می‌شد. چگونه این جمع شكل گرفت؟

آقای موسوی در دور اول نخست‌وزیریشان دچار مشكلات خاصی بودند. در بخش سیاسی شاید ذهن من خیلی یاری نكند كه بتوانم مشروح آن را بگویم، اما در مسائل اقتصادی یادم هست، قبل از سال 64 و در سال 63 كه مجلس دوم تشكیل شد، ما مشكلات زیادی داشتیم. عده‌ای در مجلس مطلقاً روش‌های اقتصادی آقای موسوی را نمی‌پذیرفتند، علت هم این بود كه ایشان صد در صد معتقد به سیستم دولتی بود. یادم هست كه در آن زمان، كار وزارت بازرگانی عمدتاً واردات ملزوماتی بود كه بخش خصوصی به‌راحتی می‌توانست انجام بدهد. موضوعی هم به صورت مزاح در آمده بود كه وزارت بازرگانی جوالدوز و فانوس و قاشق و چنگال و قاشق چایخوری وارد می‌كرد و بحث هم بر سر این بود كه كسانی كه به عنوان كارشناس برای خرید این اقلام می‌رفتند، در كشورهای خارج دچار مشكل می‌شدند...

-منظورتان رشوه و امثالهم است؟

بله، حتماً مفاسدی در پی این قضیه بود و مواردی هم اعلام می‌شد. البته به نسبت خریدی كه می‌شد، مبالغ جزئی و ناچیزی بود. از جمله در زمان وزارت آقای جعفری، بازرگانی وقت رقم بالائی ـ‌كه اگر اشتباه نكنم حدود 50 میلیون متر پارچه بود‌‌ـ‌ وارد كرد كه مورد سئوال نمایندگان مجلس قرار گرفت. بعد هم انبارهای این پارچه‌ها در حوالی رباط كریم آتش گرفتند و این پارچه‌ها سوختند و اصلاً معلوم نشد كه اینها چه وضعی داشتند.

-آیا این پارچه‌ها مشخصات خاصی داشتند كه مورد حساسیت واقع شده بودند؟

بله، پارچه‌های نایلونی و به قول امروزی‌ها بشور و بپوش، با رنگ‌های بسیار تند بودند كه معلوم بود در فرهنگ ایرانی اصلاً مصرف ندارند، خرید كلانی شده بود...

-یعنی خارج از نیاز جامعه تلقی شده بود؟

بله، بخش عمده‌اش قطعاً همین‌طور بود. یادم هست بررسی‌ای انجام شد و دیدیم 250 الی 300 هزار خانم از تازه متولد شده تا پیرزن 80، 90 ساله عشایری داریم كه اگر می‌خواستند از این پارچه‌ها استفاده كنند، ممكن بود در سال فقط 5 میلیون متر از این پارچه‌ها مورد نیاز باشد، درحالی كه یكمرتبه مصرف 10 سال وارد شده بود. به هر حال انبارهای پارچه وزارت بازرگانی آتش گرفتند و آن پارچه‌ها سوختند. 

-تحقیق و تفحصی هم نشد؟

نه، در آن زمان شرایط خیلی برای این كارها فراهم نبود؛ یعنی گروهی كه در مجلس به هر دلیلی مدافع نخست‌وزیری آقای موسوی بودند، در اكثریت بودند، هر چند همیشه این‌گونه مسائل مطرح و صحبت از تحقیق و تفحص می‌شد، اما چون رأی اكثریت را می‌خواست، طبعاً زمینه این كار فراهم نمی‌شد؛ یا رأی نمی‌آورد و یا قابل طرح نبود.

به هر حال به دلایل مشابه بسیار در عرصه اقتصادی و سیاست خارجی و ... در سال 64 كه زمزمة معرفی آقای موسوی برای نخست‌وزیری دوره بعد شنیده شد، در مجلس تعدادی با این موضوع مخالف بودند. در آن زمان دلایل و مباحث مفصلی در باره ایشان مطرح بود. خود من به‌شخصه فكر می‌كردم كه آقا در دور دوم ریاست‌جمهوری، ایشان را برای نخست‌وزیری معرفی نمی‌كنند؛ چون بعضی از برخوردها و مسائل حتی با رئیس‌جمهور هم مشهود بود.

-ممكن است نمونه دیگری نیز بیان كنید؟

اگر اشتباه نكنم در سال 63 یا 64 قبل از معرفی آقای موسوی، مجلس مدت یك ماه تعطیلات تابستانی داشت. بعد كه به مجلس برگشتیم این بحث مطرح شد كه آقای موسوی 90 میلیارد تومان از خزانه بانك مركزی برداشت یا دولت استقراض كرده است. طبیعی بود كه نمایندگان ـ‌البته آنانی كه اساساً با ایشان همراه نبودندـ  بر حسب وظایفشان، این موضوع را مطرح كردند كه آقای نخست‌وزیر باید بیاید و توضیح بدهد و علت این استقراض را اعلام كند، چون طبق قانون اساسی استقراض دولت از بانك مركزی نیازمند مصوبه مجلس است. پاسخ دادند كه در مدت تعطیلات مجلس به مشكلاتی برخوردیم و نیاز به پول داشتیم و لذا از امام اجازه گرفتیم و این برداشت را كردیم.

من معتقدم بدترین شرایط برای اظهارنظر مخالفین در روزنامه‌ها و نشریات در زمان نخست‌وزیری آقای موسوی اتفاق افتاد. یعنی بر خلاف آن چیزی كه در انتخابات ریاست جمهوری، یا خود ایشان یا دوستانشان گفتند، اصلاً هیچ بحث آزادی و بحث صحبت كردن و روزنامه‌ها مطلبی خلاف دولت نوشتن، در بین نبود و نه حتی خلاف، كه از دولت نمی‌شد، ایراد و اشكالی هم گرفت.

شاید دوستانی كه بیش از بنده در جریان مسائل خاص و حتی پشت پرده كشور بودند در جریان هستند، یادشان هست كه هیچ روزنامه‌ای نمی‌توانست از دولت و مخصوصاً از شخص آقای موسوی انتقاد كند. اولاً ایشان هیچ انتقادی را برنمی‌تابید و اصلاً هیچ روزنامه‌ای نمی‌توانست مطلبی علیه ایشان بنویسد.

یادم هست كه اگر اشتباه نكنم روزنامه رسالت یك بار به دو سه مبحث سیاسی كه در كشور مطرح بودند، اشاره و از آقای موسوی  انتقاد كرد، در قبال آن موضع گرفتند و با اینكه همه روزنامه‌ها به مجلس آورده می‌شدند، در مقطعی روزنامه رسالت كمتر آورده می‌شد. روزنامه‌ها كاملاً در اختیارشان بود و روزنامه‌های كیهان و اطلاعات اساساً مونوپل وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی بودند. فكر می‌كنم سردبیر كیهان آقای اصغری بود، اطلاعات هم كه از همان اول تحت سردبیری آقای دعائی بود. روزنامه ابرار در اختیار افراد و نیروهای مطلقاً علاقمند و وفادار به آقای موسوی بود. اینها روزنامه‌های اختصاصی بودند و هیچ بحث و انتقادی هم در آنها مطرح نبود. الان بهترین موقع برای مراجعه به آرشیو این روزنامه‌هاست تا مشخص شود كه همه‌ آنها بوقچی و شیپورچی دولت و شخص آقای موسوی بودند.

-روزنامه رسالت را نمی‌گذاشتند به مجلس بیاید یا نمایندگان اقبال نداشتند؟

نخیر، نمی‌گذاشتند بیاید. در بسیاری از جاها جلوی آن را گرفته و محدودیت‌هائی را برایش ایجاد كرده بودند. یادم هست حتی گاهی اوقات روزنامه رسالت مورد عتاب و خطاب بعضی از بزرگان هم قرار می‌گرفت.

یك بار یادم هست لایحه نحوه وصول مالیات‌های غیرمستقیم در سال 64 به مجلس آمد. یادم هست بعضی از آقایان، از جمله آقای هاشم‌زاده در مخالفت با این لایحه صحبت كردند و چنان بلائی سر آنها آوردند و آنها را به جائی رساندند كه دیگر همیشه در حوزه‌های انتخابیه خودشان هم دچار مشكل بودند كه چرا با لایحه دولت مخالفت كرده‌اید؟!

بحثی كه آن روزها و شاید در سال‌های اول انقلاب هم مطرح بود، این بود كه هر كسی كه از اینها انتقاد می‌كرد، بلافاصله با انگ طرفدار سرمایه‌داری و اسلام آمریكائی ـ‌كه شعار بزرگ اینها بود‌ـ طرف را وسط میدان می‌گذاشتند و جامه ضخیمی از طرفداری از سرمایه‌داری و اسلام آمریكائی به تنش می‌كردند، بعد هم عوامل و عناصرشان بوق و شیپور می‌زدند و به این ترتیب منتقدین خود را از میدان به در می‌كردند. همان كسانی كه اكثرشان در فتنه سال 88 در اطراف آقای موسوی سینه زدند.

با كمال تأسف باید عرض كنم كه در آن زمان، موضوع وابستگی بعضی از افراد اطراف آقای موسوی به خارج، به‌شكل جدی و محكمی مطرح بود. یكی از دلایل نمایندگان مخالف با نخست‌وزیری آقای موسوی در دور دوم، همین مسئله بود. از جمله مسائلی كه مطرح می‌شد انفجار حزب و نخست‌وزیری بود. كارگردانان یا حداقل می‌توانیم بگوئیم متهمین این فجایع كسانی بودند كه با آقای موسوی همكاری نزدیك داشتند و مورد احترام ایشان بودند.

یكی از دلایل رأی منفی به آقای موسوی، دست‌كم از سوی خود من، وجود آقای مهاجرانی به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس ایشان بود. در همان زمان راجع به آقای مهاجرانی بحث‌های مفصلی بود. خیلی‌ها كه بعضی‌هایشان از دنیا رفته و دستشان از دنیا كوتاه است و بعضی‌ها كه هنوز در قید حیاتند و تعدادشان زیاد است و اگر ضرورتی ایجاب كرد اسامی آنها را خواهم گفت، برای وابستگی مهاجرانی به خارج از كشور، دلیل و مدرك داشتند، حرف می‌زدند، استدلال می‌كردند...

-اگر ممكن است نام برخی را بگویید.

مرحوم زواره‌ای بود، مرحوم آذری قمی بود، آقای موسویانی كه در دوره اول آقای موسوی برای مدتی وزیر معادن و فلزات بود، دكتر اسرافیلیان، نیك‌روش، سید احمد كاشانی و دیگران. البته در آن زمان در مورد خود آقای موسوی هم بحث بود، اما جنگ و شرایطی كه خود اینها فراهم كرده بودند، اجازه نمی‌داد كه در مجلس انتقادی در مورد ایشان مطرح شود و یكی از عوامل بازدارنده هم دفاع بسیار سنگین آقای هاشمی از آقای موسوی و دولت ایشان بود كه مجال صحبت كردن به كسی نمی‌داد و بعضی وقت‌ها كسانی كه مخالفت می‌كردند، مورد تعرض آقای هاشمی واقع می‌شدند.

-آیا برای انتقال این انتقادات تلاشی هم می‌شد؟

به عنوان نمونه محمد سلامتی وزیر كشاورزی آقای موسوی بود. آقای سلامتی در دوره وزارتش در حوزه انتخابیه من در شهریار در همسایگی تهران، سه چهار دامداری بزرگی كه بعداً به صاحبانشان برگردانده شد ـ‌ولی البته متلاشی شده بود‌ـ نماینده گذاشت كه من اسامی آنها را می‌دانم و آدم‌هایش هستند تا دامداری‌ها را بین كارگرانشان تقسیم كنند و مثلاً 4000 رأس گاو شیرده را كه روزانه 45 تن شیر به كارخانه شیر پاستوریزه تهران می‌داد ـ‌ در زمانی كه من بخشدار آن منطقه بودم، در آنجا روزانه 270 تن شیر از 3 یا 4 گاوداری صنعتی به كارخانه شیر پاستوریزه تهران داده می‌شد. در شرایطی كه مردم برای یك لیتر شیر له‌له می‌زدند و لابد صف‌های طویل شیر یادتان هست، آمدند و تمام این دامداری‌ها را دولتی كردند. نماینده وزارت كشاورزی را در اینها مستقر كردند و به‌تدریج همه اینها از بین رفتند. بعد كه دامداری‌های این منطقه و مناطق دیگر از بین رفتند، شیر خشك وارد كردند و به كارخانه‌های تولید شیر دادند. یكی از دلایل مخالفت من با آقای موسوی در دور دوم همین بود.

همین كارها هم باعث اتمام بودجه كشور شد و قضیه قطعنامه پیش آمد و بعد وابستگی‌های فاجعه‌بار در زمینه تولیدات كشاورزی اعم از گندم و حبوبات و غلات و... . اینها چیزهائی است كه خود من در منطقه شهریار در جریان بودم. یكی از كارهای آقای سلامتی كه وابسته نزدیك آقای موسوی بود، همین بود. 

خود بنده حداقل ده بار پیگیری كردم تا بتوانم نیم‌ساعت با آقای موسوی به ‌عنوان نخست‌وزیر صحبت كنم و نشد. حتماً باید مكالمات تلفنی ضبط می‌شد، مكاتباتی كه من با نخست‌وزیری كرده بودم، موجودند كه من درخواست ملاقات كرده بودم تا بروم و بگویم با این كاری كه شما دارید در این منطقه می‌كنید، همه چیز از بین می‌رود و همه چیز از بین رفته است. موقعی هم كه قدری روی این نكته تأكید می‌كردیم، متأسفانه با بعضی از دوستان آن موقع جهاد سازندگی مواجه می‌شدیم كه فوری انگ طرفداری از سرمایه‌دار را به ما می‌زدند و فریاد كه اینها پول‌ها را برده‌اند آمریكا و كجا و كجا و خورده‌اند.

پس از اینكه این دامداری‌ها و مؤسسات اقتصادی این خسارت‌ها را دیدند، دو باره همین دولت آقای موسوی در اواخر كارش آنها را به صاحبانش برگرداند. نمایندگان وزارت كشاورزی را برداشتند و رفتند به مالكین و صاحبان آنها التماس كردند كه برگردید. بعضی‌ها برنگشتند و دامداری‌های بزرگ در رباط كریم تبدیل به ساخت و سازها و شهرك‌های غیرمجاز شد و همه آنها از بین رفتند. ظاهراً یكی دو تا هم در حد بسیار مختصر برگشته‌اند.

-چنین ادله‌ای كه ذكر كردید، منجر به این شد كه عده‌ای از نمایندگان مجلس دوم با آقای موسوی مخالف باشند، اما اكثریت با ایشان موافق بودند. آیا هیچ‌وقت اسامی این 99 نفر كه عده كمی هم نیستند، احصا شد؟ به هر حال مشخص بود چه كسانی جزو 99 نفر بودند.

- نه، بعضی‌ها از دوستان ما بودند و هستند كه رأی موافق دادند. اگر مجموعه‌ای كه گفته می‌شد مخالف بودند و همگی رأی مخالف می‌دادند، موسوی در دور دوم رأی نمی‌آورد. بعضی‌ها با مذاكرات اشخاصی مثل آقای بیات رأی خود را تغییر دادند.

-چرا آنها رأی موافق دادند؟

در مذاكراتی كه زمان رأی‌گیری با آنها شد. 

-چه مسائلی در مذاكرات، آنها را قانع كرد كه این كار را بكنند؟

احتمالاً دادن امتیازاتی برای انتخابات دوره بعد و تهدیدها. آن زمان این كار مرسوم بود! و این كار را می‌كردند!

-با خود شما هم مذاكره شد؟

خیلی كوتاه. یادم هست آقای مهاجرانی و آقائی از هیئت رئیسه مجلس در حد 4، 5 دقیقه در راهروی جلوی در ورودی مجلس با من صحبت كردند. پیشنهاد اختصاص بودجه برای عمران حوزه انتخابیه‌ام جهت كسب رای در دوره سوم انتخابات را هم می‌دادند.  و آن موقع مقداری تظاهر هم می‌كردند و می‌پرسیدند كه دلایل مخالفتت چیست؟ و من هم یك چیزهائی گفتم، از جمله اینكه 10 بار خواستم وقت بگیرم، تلفن زدم، مكاتبه كردم و موفق نشدم. بعضی از مسائل سیاسی را هم مطرح كردم و آنها می‌گفتند همه اینها حل‌شدنی است. این بحث را هم مطرح می‌كردند كه این مخالفت شما با آقای موسوی، یعنی مخالفت شما با امام و شما جایگاه خودتان را در جامعه از دست می‌دهید و در نظر مردم، منزوی می‌شوید و از بین می‌روید، اما ما رفتیم و بررسی كردیم و دیدیم امام تعبیری به این مضمون فرموده‌اند كه آقای موسوی برای نخست‌وزیری مناسب است، اما حق انتخاب با رئیس‌جمهور و مجلس است.
زمانی هم كه حضرت آقا در دور دوم ریاست‌ جمهوریشان برای معرفی آقای موسوی تشریف آوردند، عباراتی را به كار بردند كه لااقل احساس خود من این است كه یكی از مضامین آن این بود كه این قسمی را كه من به عنوان رئیس‌جمهور خورده‌ام، وجهه شرعی ندارد. معلوم بود كه آقا به قید ضرورت و از روی اضطرار، موسوی را به مجلس معرفی می‌كنند؛ لذا یكی از دلایل مخالفت‌ها هم همین بود. ما رفتار آقای موسوی را در دور اول ریاست جمهوری آقا دیده بودیم. مشهور بود كه آقا هیچ‌وقت به جلسات هیئت دولت نمی‌روند، نخست‌وزیر كارهایش را خودش انجام می‌دهد و از همه مهم‌تر اینكه موسوی در آن زمان یك آدم فوق‌العاده عصبی و به هم ریخته‌ای بود. هر وقت برای تحویل بودجه سالانه به مجلس می‌آمد، هیچ‌وقت حاضر نمی‌شد در مجلس بماند و همین كه گزارش را می‌خواند و بودجه را تحویل می‌داد، بلافاصله با شرایط خاصی، عده‌ای از دوستان مجلسی‌اش او را همراهی می‌كردند و او را از مجلس بیرون می‌‌بردند. من هیچ‌وقت یادم نمی‌آید كه در 4 سال دوره دوم، موسوی مثل رئیس‌جمهور امروز و یا حتی خاتمی كه در مجلس می‌ماند و با نمایندگان حرف می‌زد و این امری طبیعی بود، حتی 10 دقیقه در مجلس مانده و حاضر شده باشد 10 دقیقه با نمایندگان صحبت كند. بعد هم در نخست‌وزیری تشكیلات عجیب و غریبی برای خودشان درست كرده بودند. به هر حال آن كسانی هم كه به نظر می‌رسید رأی مخالف بدهند و بعد آرائشان تبدیل به موافق شد، تابع مذاكرات و شرایط بودند و شرایط بسیار بدی ایجاد كرده بودند.

-رأس و نماد 99 نفر چه كسانی بودند؟

آیت‌الله موحدی كرمانی، مرحوم آذری قمی، آیت‌الله آسید محمد خامنه‌ای، آیت‌الله فهیم كرمانی، آقای نیك‌روش، آقای سید احمد كاشانی، مرحوم زواره‌ای، مرحوم حاج سعید امانی، آقای بادامچیان، آیت‌الله یزدی كه چون نایب رئیس مجلس بودند، نسبت به آقایانی كه نام بردم موقعیت ممتازی داشتند. این 99 نفر هیئت رئیسه‌ای داشتند، اگر این جناح و گروه منتقد دولت، مخالفتی با دولت یا از آن انتقاد می‌كردند، انتقادهایی بود كه به روش و شیوه كار آنها داشتند. مثلاً مرحوم موحدی ساوجی كه جزو این 99 نفر بود و به آنها می‌گفت وكیل‌الدوله و این تعبیر را در تمام سخنرانی‌هایش در باره آنها به كار می‌برد.

-بعد از پایان رأی‌گیری كه مشخص شد 99 نفر مخالف هستند، هیاهوهائی پیش آمد. آیا این 99 نفر با رئیس‌جمهور هم دیداری داشتند؟

به‌طور پراكنده بله، از جمله خود من بعد از آن رأی‌گیری دو بار با آقا دیدار داشتم.

-آیا در این مورد با ایشان بحثی هم شد؟ چون شنیدم كه آقا گفته بودند نگوئید 99 نفر. با من بگوئید 100 نفر.

این بحث در مجلس در میان دوستان و كارگردانان یا بزرگان این عده بود كه آقا این را گفته‌اند كه نگوئید 99 نفر، با من می‌شوند 100 نفر. اینكه در كجا این عبارت را بیان كرده بودند، نمی‌دانم. من بار اول كه در دفتر ریاست جمهوری با آقا ملاقات و یك بار راجع به این قضیه صحبت كردم و ایشان فرمودند: «به هر حال شما به وظیفه قانونی و شرعیتان عمل كرده‌اید».

-با توجه به نسبتی كه شما با مرحوم زواره‌ای دارید، اجازه دهید یك سوال هم درباره ایشان بپرسیم. از قول مرحوم زواره‌ای گفته شده است كه پس به دهان نمایندگان مجلس هم پوزه‌بند بزنید كه حرف نزنند.

آن موقع مطرح كردند كه مرحوم زواره‌ای گفته است، پس امام 270 پوزه‌بند دم مجلس بفرستند. این حرف را آقای بیات مطرح كرده بود، درحالی كه خود من حداقل سه چهار بار این را از مرحوم زواره‌ای سئوال كردم و ایشان گفت كه دروغ محض است. مطمئن باشید اگر چنین حرفی مطرح شده بود، در آن جوّ خفقانی كه آقای موسوی و دوستانش درست كرده بودند و با آن قوه قهریه عجیبی كه اینها در مجلس دوم برای خودشان ایجاد كرده بودند، قطعاً زواره‌ای را می‌بردند و برای عدم كفایت سیاسی او رأی‌گیری می‌كردند.

-آیا چنین كاری سابقه داشت؟

بله، در همان مجلس دوم كه زمان حیات حضرت امام، نماینده‌ای نعلین آخوندها را به چكمه رضاشاه تشبیه كرد و در مجلس بحث عدم كفایتش مطرح شد و مجلس رأی داد و او با رأی نمایندگان از مجلس اخراج شد. من مكرراً از مرحوم زواره‌ای شنیدم كه این شایعه را بیات سر زبان‌ها انداخته است. آن روزها هر كسی را با انگی و عنوانی در جوّ سیاسی جامعه خانه‌نشین می‌كردند و بهترین انگی هم كه در اختیار داشتند، انگ مخالفت با امام بود. یادم هست كه آیت‌الله یزدی نایب رئیس مجلس بودند، ولی نمی‌گذاشتند ایشان خیلی از مجالس سخنرانی را بروند! از بس جوّ مسمومی درست كرده بودند، ایشان به بسیاری از مجالس سخنرانی نمی‌توانستند بروند.
با این موضوع بهانه‌هائی فراهم شد و آنهائی كه اهل مخالفت گسترده‌تر بودند و مطالب وسیع‌تر و واضح‌تری می‌گفتند، از جمله آقای سید احمد كاشانی، در فاصله كوتاهی بعد از این قضایا، همراه با آقای دیگری تحت عنوان اقدام برای كودتا دستگیر و بعد هم آزاد شدند.

-تبرئه شدند.

بله، تبرئه شدند. اما دیگر آن هیبتش شكست. طبیعی هم بود كه بشكند. برای خود ما هم شكسته بود. برای همه شكسته بود. اكثریت قریب به اتفاق این 99 نفر ده سال طول كشید تا توانستند از جا بلند شوند و دو باره حركت كنند. جوّ بسیار مسمومی را به راه انداخته بودند. یادم هست كه بعد یكی دو تا از معاونین وزارت جهاد سازندگی آن موقع، در همین حوزه انتخابیه ما در شهریار، برای ما جوی را درست كرده بودند كه وقتی به بعضی از روستاها می‌رفتم، دوستان ما جرئت نمی‌كردند به استقبال ما بیایند و یا بیایند بنشینند و با ما صحبت كنند. در همه حوزه‌های انتخابیه هم همین اوضاع حاكم بود. نماینده ارومیه در حوزه انتخابیه‌اش مورد تعرض و هجمه سنگین واقع شد. حتی در بعضی جاها نمایندگانی از این گروه را كتك زدند. آقای ولی‌الله زمانی، نماینده بابل یا آمل كه او را به‌شدت داخل مجلس كتك زدند.

-چه زمانی؟

موقعی كه داشت در مخالفت با موسوی صحبت می كرد، آقای غفاری و یكی دو نفر دیگر پشت تریبون رفتند و یقه‌اش را گرفتند و كتكش زدند، طوری كه از دهنش خون آمد. حادثه بسیار بزرگی بود. 

آقای موسویانی را كتك زدند و از آن زمان به بعد ایشان دچار افسردگی شد. ایشان بعد از حوادث رأی‌گیری سال 64 تا آخر دوره دوم یعنی سال 67 صبح به مجلس می‌آمد و در گوشه‌ای می‌نشست و بعد از ظهر هم می‌رفت. به بعضی‌ها هم خدا عنایت كرد و در اسفند سال 64 در هواپیمائی كه به مناطق عملیاتی می‌رفت و توسط جنگنده‌های عراقی زده شد، شهید شدند و مزد مخالفتشان را با شهادت گرفتند و با عزّت از دنیا رفتند.

-سخنرانی مشهور هادی غفاری در این ماجرا چه بوده است؟

همه ساله در 17 مهر در اردهال كاشان مراسم قالی‌شویان برگزار می‌شود. در سال 64 بنده و شهید شیخ فضل‌الله محلاتی و آقای امام جمارانی به عنوان نماینده امام در اوقاف و امور خیریه به آنجا دعوت شدیم. اگر اشتباه نكنم آقای صادق‌زاده تولیت مشهد اردهال و امام جمعه رباط‌كریم بود. عین جمله هادی غفاری راجع به انتخابات و مخالفت با موسوی این بود: «چكمه رضاشاه شرف دارد به نعلین آن آخوندی كه می‌گوید نظر امام آن است و نظر من این است.» این عین جمله اوست و آن روز او در سخنرانیش این مطلب را خیلی پرورش می‌داد و به ولایت فقیه می‌رساند [و در مقابل آن نماینده ای که همه روحانیون را با رضاخان مقایسه کرده بود، او جناح راست را ضد ولایت فقیه نشان می داد]. حالا بعدها این ولایت فقیه چطور شد؟ باید از اینها پرسید. حتی اینها در مجلس چماقداری می‌كردند و سردسته‌شان هم هادی غفاری بود.




ارسال توسط نیما
آرشیو مطالب
نظر سنجی
نحوه برخورد با سران فتنه ؟





صفحات جانبی
پیوند های روزانه
لوگوی فتنه نیوز

قالب وبلاگ

پیامک عاشقانه